آنيتاآنيتا، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 22 روز سن داره

آنيتا ثمره عشق مامان و بابا (آنیتا فرشته ای از جنس آسمان)

میبینمت و میمیرم از غصه و درد

1392/4/2 14:29
نویسنده : شهرزاد
851 بازدید
اشتراک گذاری

این روزها

وقتی میام خونه از اداره

و تا چشمم بهت میفته اشک میریزم

دست خودم نیست

دیگر طاقتم طاق شده

دیروز تب داشتی

عزیز جون هم که بخاطر عمل پروتز زانو بیمارستان بستری بود مرخص شده بود

بهم زنگ زد و گفت مرخص شده .نیاز بود یکی بره کارهای ترخیصش رو انجام بده

از صبح با خانم جودکی پرستارت در تماس بودم و وضعیتت رو چک میکردم

خیلی نگران بودم

بخاطر اینکه جمعه همه فامیل پدر ملاقات رفته بودند و من نمیخواستم تورو با این وضع ببینن نرفتم

شنبه میخواستم حتما برم که عزیز مرخص شد

خیلی سخت بود

ساعت 2 داشتم کارامو میکردم راه بیفتم به سمت خونه

دلشوره داشتم نکنه تب بدترت کنه که عزیز زنگ زد

دلم برای اونم طاقت نیاورد

تصمیم گرفتم برم دنبال عزیز

زنگ زدم به بابایی و کلی اصرار کردم که حتما بره دنبالت اونم زود

رفتم بیمارستان

خیلی برای عزیز ناراحت شدم

خدایا برای هیچ خانواده ای نیار

بنده خدا خیلی اذیت شد

توراه برگشت کلی گریه کردم

عینک دودیمو زدم و تا دلم میخواست اشک ریختمو.

بابایی گفت حالت بهتره و خوابیدی

گفتم تا خوابی

خریدهامو بکنم و آرایشگاه برم

رسیدم خونه

بابایی گفت آنیتا مامانی اومد

سلام کردی

تا آنیتارو بلند کرد

آنیتا تشنج خفیفی کرد

اومد بغلش ،بوسیدمش

یهو پق زدم زیر گریه

مگه بند میومد هق هق میکردم

رفتم تو دستشویی دیدم پدری ناراحت شد و بلند شد

گریه ام بند نمیومد

رفتم حمام

هرچقدر سعی کردم خودمو آروم کنم نشد

دیگه نمیتونم تحمل کنم

آنیتا دیگه نمیتونی رو پاهات بایستی

بدنت کاملا شل شده

خیلی اوضاعت بد شده

روز به روز درحال بدتر شدن

دیگه طاقتی برام نموده

گریه ها امونم نمیدن

دست خودم نیست

واقعا دست خودم نیست دیگه

هیچ کنترلی رو خودم ندارم

فقط کم مونده یه دقعه تو جلسات ،مهمونی  و هرجای دیگه ای گریه کنم

نمیدونم نتیجه این درد و بیماری چی میشه

دیگه هیچ چیز و هیچ کاری به ذهنم نمیرسه .

دیشب بابایی زود خوابید من و شما با هم بودیم

کل بدنت رو با کرم مرطوب کننده ماساژ دادم

عاشق آب طالبی هستی

برات درست کردم

و تو میفهمیدی تو بغلم من اشک میریختم و تمام سعیت رو برای خوب نشون دادنت میکردی

منم فقط اشک میریختم

یه خورده به دوستم مریم مسج زدم حالم بهتر شد

شب قبل خواب میدیدم تو راه میرفتی و حالت خوب شده بود

چقدر الان لاغر شده ای با عکسای قبلت به هیچ عنوان قابل مقایسه نیستی

اینگار فقط تو روی زمین اضافه هستی مادر

اینگار فقط تو نباید حرف بزنی و راه بروی

گناهان من مقصر این اوضاع تو است یا نه؟

خدا میداند و بس

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (13)

الهام مامان علیرضا
2 تیر 92 16:03
وای شهرزاد جونم
می دونم خیلی سخته
و واقعا ناراحتی و دلت درد داره عزیزم
ولی خواهش می کنم جلوی آنیتا خودت و کنترل کن.
بارها گفتم آنیتا همه چی رو درک می کنه
اون فقط نمی تونه راه بره و حرکت کنه ولی
آنیتا عشق و درک می کنه
آنیتا درد رو درک می کنه
آنیتا شادی رو درک می کنه
خواهش می کنم قوی باش عزیز دلم
سعی کن خودت و همسری برای آنیتا شادی خلق کنید
دوست دارم دوست خوبم

به امید فردایی روشن


نمیتونم دیگه الهام
روز به روز آنیتا حالش وخیم تر میشه و هیچ کس نمیفهمه درد بچه ام چیه
اینکه همش میبینم خوابیده رو زمین و نگاه های بی معنی داره دیونم میکنه
ای خدا
مامان یاسمن و محمد پارسا
2 تیر 92 16:17
خدایا به حق این روزهای عزیز انتیای عزیزم و شفا بده


هی ...
مامی کوروش
2 تیر 92 17:42
شهرزاد جان چند وقتی هست که وبت رو می خونم
واقعا نمی دونم چجوری باید تسکینت بدم
دلم برای انیتای نازنین هلاک میشه وقتی می خونم بدنش شل شده و نمی تونه بایسته
امیدوارم خدا خودش به این دختر نازنین و عزیز رحم کنه و هر چه زودتر شفاش بده



سلام عزیزم
مرسی گلم
هی
انیتا روز به روز داره بدتر میشه متاسفانه
هیچ کسم هیچ کاری براش نمیتونه بکنه
مژده مامی آنیتا
3 تیر 92 4:45
خدایا ازت خواهش میکنم یه کمی حال آنیتای شهرزادو بهتر کن.خدای مهربونم تو رو ب عظمتت قسمت میدم.خدایا کمکش کن


قربونت عزیزم
ولی اینگار ما ته چاهی هستیم که هرچه فریاد و تقلا میزنیم بیشتر فرو میریم
مامان دوفرشته
3 تیر 92 14:50
الهی من فدای اون تنش بشم.
عزیزم بازم میگم توکلت به خداباشه هیچ کس جزمادردرد بچه شونمیفهمه خدایا دخترمون شفابده ودل همه روشادکن.


کاش میشد
بچم واقعا اب شده
مامان سارینا جون...
4 تیر 92 3:06
عزیزم... هیچی نمی تونم بگم...
واقعا در مقابل این همه رنج و سختی که داری تحمل می کنی آدم کم میاره...
ولی ترا به خدا قسمت می دم کمتر خودت رو اذیت کن... آنیتا امیدی جز آغوش تو نداره... دخترت همه چیز رو درک می کنه،شاید با گریه هات کمی سبک می شی ولی این ناراحتی و ناامیدی تو صد درصد باعث می شه تو روحیه آنیتا اثر بگذاره ... ترا به خدا مراقب خودت باش...
ما که از راه دور کاری ازمون برنمیاد جز التماس و دعا از درگاه خدا برای شفای دختر گلت...
به خدا هر مراسم دعایی می رم دائما آنیتا جلوی چشمم هست ....

توکلت رو به خدا از دست نده و بدان که اول و آخر خودشه که باید شفا بده...
خدایا به حق پهلوی شکسته حضرت زهرا(س) قسمت می دیم ، خنده و شادی رو مهمان دل این مادر و دختر ناز بکن... آمین.


نمیشه دیگه عزیزم
هر چه میگذره اوضاع داره بدتر میشه
هیچ امیدی دیگه ندارم
اینکه مرتب آنیتا جلوی چشمت هست و دعاش میکنی
بزرگترین کاری که درحقمون میکنی
میبوسمت
نازنین
4 تیر 92 8:06
شهرزاد عزیز خدا تو قرآن گفته بعد از هر سختی آسونی قرار دادم
تو داری دوران سختی رو حل میکنی پس منتظر آرامش و خوشحالی باش داری بهش نزدیک میشی
مطمئن باش تمام کسایی که اینجارو میخونن برای آنیتای عزیز و مادر نمونش دعا می کنن
خدا یک روز تو این روزا جواب این صدا زدن هارو میده

نه نازنین جان
فکر نمیکنم
شرایط آنیتا به جای بهتر شدن بعداز 5 ماه
داره بدتر میشه
این یعنی ما باید خودمون رو برای بدترین ها اماده کنیم تا بهترین ها
ولی ممنون از این همه امیدی که بهم میدی
مانا(مامان شروین)
4 تیر 92 8:10
سلام شهرزاد جون.
همیشه به یاد تو و آنیتا هستم. هر موقع دلم شکسته یاد تو و آنیتا افتادم و هردو را مخصوصا تو را دعا کردم. تو سمبل صبر و عشق مادرانه هستی خدا قوت مادر صبور!
خدایا آنیتای کوچولوی ما را شفا بده!



سلام عزیزم
خوبی ؟
قربونت برم
انشالله خدا دلت رو شاد کنه
و روز به روز شاهد پیشرفت دلبندت باشی
ممنون به یادمونی
سعیده
4 تیر 92 9:37
شهرزاد عزیزم
تو بهترینی برای آینتا...........مطمئن باش گناهی باعث این حال آنیتا نیست مگر خواست خود خدا...........خودت رو با این فکرا اذیت نکن..........حواست به دخترمون خیلی باشه و خودتو کنترل کن


مرسی سعیده جان
اخه تا چه حد
یه بچه ای رو با چنگ و دندون به مرحله ی راه رفتن بکشونی بعد ....
اه اه یاداوری همه چیز دردناکه
مامان مارال دون
4 تیر 92 13:41
کاش می تونستم برات کاری کنم.
ولی می دونم که نمی تونم به جز دعا و آرزوی خوب شدن آنیتای گل . آرزوی برگشتن بهار به زندگیتون کار دیگه ای براتون بکنم .

شهرزاد جون اگه با گریه خالی میشی جلوشو نگیر تا میتونی گریه کن تا آرومتر بشی . والا رو هم روهم بغضا روزی بد جوری تو بد موقعی می ترکن که شاید اونجا جاش نیست .

فقط سعی کن یه جای دور از چشم آنیتا تو بغل کسی که آرومت میکنه و غم خوارت هست .
به نظرم حرف دادشتونو گوش بدین برین پیش روانشناس خیلی برات خوب باشه. تو بایستی سالم باشی( روانی و جسمی ) تا به آنیتا هم خوب بتونی برسی.

واقعا دعا میکنم که خدا نظرشو به شما بیشتر کنه.


اره عزیزم
شاید این تنها راه آروم کردنمه
روانشناس هم میگه تو خودت سوادت در مورد روانشناسی کامله نیازی به مشاوره نداری
فقط سعی کن شاد باشی همین
برامون دعا کن دوستم
مامان مارال دون
4 تیر 92 13:41
راستی اهل تبریزین؟




خیر عزیزم

تهرانم

همسرم مادرش تبریزی هست

سولماز
4 تیر 92 15:32
سلام شهرزاد جون
من دارم دیونه می شم
چرا این بازی تموم نمیشه
خدا یا دیگه بسه ما دیگه تحمل این همه درد رو نداریم
امتحان دیگه بسه
چرا هر چی سختیه مال ماست
خدا رحم کن
رحم کن بسه دیگه
چرا همیشه ما رو امتحان می کنی
خسته شدم ای خدا?!?!?!?!?!?!
مگه یه نفر چقدر تحمل داره??????????!!!!!!!!!!!!!!


سولماز اخ گفتی
بسه واقعا بسه
خدایا تمومش کن
گگگگگگگگگگگگریه
هاله
7 تیر 92 14:32
با این حرفا چرا خودتو اذیت میکنی عزیزم کدوم گناه!
ایشالا دخترت خوب میشه و این روزای تلخ تمووووووووووووووووووووووووووم


هی ....